پنج نکته ائی که از جی کنراد لوینسون آموختم
نویسنده admin, در موضوع بازاریابییکی از سئوالاتی که تصمیم گرفتم درباره آن مطلبی بنویسم و به نظرم ارزش خواندن را داراست این است: پس چرا من فروش نمی کنم؟
و البته تقریباً روزی نیست که من به این سئوال جواب ندم! بنا بر این تصمیم گرفتم جواب را اینجا بنویسم و دوستان را به این پست ارجاع دهم:
سالها پیش من یک بلاگ رایگان در بلاگر گوگل داشتم و از آن به عنوان دفترچه یادداشت روزانه استفاده میکردم و هیچ برنامه ائی برای کسب درآمد از آن نداشتم.
بعد از مدتی که مشغول به کسب درآمد از اینترنت شدم به اقتضای کار آنرا رها نمودم و شروع به کار جدی و روزانه بروی یک بلاگ روی یک هاست شخصی و با نرمافزار وردپرس کردم ، اما تقریباً شش ماه فرصت لازم بود تا متوجه شوم که نتایج بلاگ دومی تقریباً هیچ فرقی با اولی نمی کرد! من فروشی نداشتم!
بنا بر این تصمیم گرفتم علت این مطلب را پیدا کنم: من تمام تلاش خودم را در مدت شش ماه نموده بودم. مطالب دست اولی را با تلاش و مطالعه تهیه کرده بودم و تعدادی خواننده هم برای مطالبم دست و پا شده بود که برای مطالبم نظر هم میدادند ( درست مثل شما
) . مقداری زیادی زمان صرف طراحی وسواس گونه بلاگ نموده بودم و کالاهائی با قیمت های بسیار عالی در آن قرار داده بودم اما خبری از یک فروش جدی در کار نبود. و این شد که به پیشنهاد دکتر جانسون به سراغ کنراد لوینسون رفتم… !
آنچه درباره بلاگ و کسب درآمد از بلاگ نویسی از جی کنراد لوینسون آموختم دست بر قضا مطالبی فوق تخصصی با رازهائی پیچیده نبود بلکه تنها چند نکته ساده بود که خودم هم از قبل با آنها برخورد داشته بودم اما هیچ وقت برای تفکر به آنها زمان نمی گذاشتم:
اول - ضربالمثل انگلیسی هست که می گوید: -بزرگ ، بزرگ فکر می کند!- و ریشه عمیقی در واقعیت دارد! اگر بناست تا من فروش بزرگی داشته باشم باید خود و بلاگم را کاملاً برای آن طراحی کنم و این به بیان سادهتر یعنی باید چیزی داشته باشم که پیشنهاد خرید آنرا کمتر کسی بتواند رد کند!
من چنین چیزی نداشتم و بلاگ فروشگاهیم پر بود از جنس هائی که نمونههای مختلف آنرا با قیمت های کمتر و بیشتر میشد در اینترنت پیدا نمود.
دوم – ساده ، ساده ، ساده! من طراحی با وسواسی انجام داده بودم و در آن همه چیز را لحاظ کرده بودم. یک وبلاگ بسیار جالب و جذاب که از همه فن آوری های آنروز در آن لحاظ شده بود: جاوا ، PHP ، ASP ، اسکریپت های خوش آمد گویی و بدرقه بسیار زیبا و … خلاصه هر چیزی که به نظرم برای یک بلاگ کامل خوب بود! اما این کار ، مشکلی را هم بوجود آورده بود: بلاگ من بشدت پیچیده شده بود.
نیاز به تذکر جدی داشتم تا بفهمم که یک فروشگاه اینترنتی باید یک فروشگاه اینترنتی باشد و نه یک پایگاه آموزش جلوههای طراحی وب!
سوم – فکر میکنی یا وجود دارد؟ من مطمئن بودم که رقبائی دارم و بنابر این همیشه همه کار را برای رقابت با آنها آماده میکردم ولی واقعیت این بود که من هیچ وقت زمانی را برای بررسی رقبا ، شناختن آنها و برداشت محاسن و دریافت نقاط ضعف آنها نگذارده بودم. درواقع من فقط فکر میکردم که رقبائی دارم ولی از وجود آنها بیخبر بودم!
این مطلب درباره زوایای زیاد دیگری هم صدق می کرد: فکر میکردم که کاربر باید از آمدن به بلاگ من خیلی خوشحال باشد! فکر میکردم هر آنچه دیگر فروشگاه ها دارند را من هم دارم! فکر میکردم که من بهترین کالاهای اینترنتی را ارائه می دهم! و ….
مقداری بررسی نیاز بود تا بفهمم آنچه من فکر میکنم با آنچه واقعیت دارد مقدار زیادی متفاوت است و گاهی تشخیص و تمیز بین آنها آنقدر سخت میشود که خود آدم هم نمیتواند بفهمد در حال تصور و توهم است یا واقعیت اینگونه است!
چهارم – بلاگ چکاره؟ خوب تعدای کالا برای فروش گذاشته بودم و تلاش سر سختانه ائی برای تدارک مطلب بخرج میدادم و البته تبادل لینک هم میکردم و هر روز هم چند نوبت به دنبال رتبه بلاگم در موتورهای جستجو بودم. جالب است که الان که به آن فکر میکنم ، آن بلاگ فروشگاهی بی شباهت به همین بلاگ آموزشی ام نبود!
نیاز بود تا بتوانم بطور دقیق و مشخص فرق بین کاری را که انجام میدادم با کاری را که باید انجام میدادم را بیابم! من یک آموزشگاه داشتم در حالی که میخواستم یک فروشگاه داشته باشم! داشتن مطالب آموزشی در هر فروشگاه اینترنتی از لازمات کار است و نداشتن آن یعنی کار بیهوده انجام دادن اما -از آنطرف افتادن- هم نتیجه برعکس نمی دهد!
فروشگاه باید مطالبی داشته باشد بروز و دقیق و نایاب و درمیان مطالب هم البته ارتباط کالاها با مطالب و معرفی کالاهای فروشگاهی و توضیح محاسن و معایب آن. چیزی که مدیر یک فروشگاه اینترنتی در پایگاهش میگذارد با آنچه یک مدیر پایگاه آموزشی در پایگاهش قرار میدهد ماهیتاً باید متفاوت باشد و تمییز بین این دو هم یکی از کارهائی بود که باید انجام می دادم. همینطور باید می آموختم که یک مدیر فروشگاه اینترنتی چگونه و بر اساس چه قوانینی می نویسد!
پنجم – برنامه ائی برای فروش. من نشسته بودم و مطلب تهیه میکردم و تبادل لینک میکردم به امید اینکه روزی برسد که موتورهای جستجو مرا هم قابل بدانند و مشتری برایم بفرستند و اوضاع خوب شود. لازم بود تا بتوانم برنامه ائی کوتاه مدت و دراز مدت برای اینکه بدون اتکا به موتورهای جستجو روی پای خودم باایستم ( و یا بلاگم روی پای خودش باایستد!) داشته باشم و این برنامه ، برنامه ائی کاملاً واضح و دقیق و کاربردی و قابل اجرا در زمان کاملاً مشخصی باشد.
من دقیقاً نمیدانستم غیر از موتورهای جستجو مخاطبین من میتوانند از چه جاهای دیگری به بلاگ من بیایند و برای آمدن آنها چه کاری باید انجام دهم.
درک و اجرای این پنج برنامه زمان زیادی نمی طلبید و در مقایسه با کاری که پیشتر انجام میدادم بسیار سادهتر بود اما نتایج آن در مدت زمان کوتاهی چنان مشخص شد که باور آن برای خودم هم مشکل بود!
و آخرین کلام اینکه اگر به دنبال نتایج حرفه ائی هستید پس حرفه ائی باشید و حرفه ائی بودن نیاز به تجربه زیاد و آموزش زیاد در کنار هم دارد!
بخاطر داشته باشید که هوشمندانه بازاریابی نمایید نه احساسی!
از اینکه خواننده خوب مطالب من هستید از شما سپاسگزارم
با انتقاد از من در مفیدتر شدن مطالب مطابق با خواست ها و نیاز خودتان ، سهیم باشید!
Related posts:





خیلی عالی! دستتون درد نکنه و خسته نباشید
انصافا شما خودتون حرفه ائی هستید
اضافه کردن نظر